چرا ابراهیم فرمان فرزند کشی خدا را بی چون و چرا پذیرفت؟!

یکی از روایات بسیار مهم در قرآن متاسفانه تحت تاثیر نفوذ برداشت های مسیحیان و یهودیان در میان مترجمین و مفسرین معنای حقیقی خود را از دست داده و به معما و بلکه نقدی اخلاقی علیه قرآن تبدیل شده است. اما اگر فقط تفسیر را قرآن به قرآن کنیم به واسطه عقل و دانش و برای مدتی ذهن خویش را از هرآنچه به ما گفته اند پاک و تخلیه کنیم به چه می رسیم؟

در داستانی که به ما گفته اند ابراهیم را خداوند در خواب به کشتن یگانه فرزندش که بعد از سالها بی فرزندی نصیبش شده فرمان می دهد. وی فرمان خدا را با فرزندش در میان گذاشته و هردو به خواست خدا تسلیم شده بر وسوسه های شیطانی در مسیر فائق آمده و بالاخره به جایی می رسند که باید ابراهیم کارد را برگردن فرزندش بگذارد و ببرد و بکشد اما کارد نمی برد. کارد را بر سگ می زند از عصبیانیتش که این چه چاقویی است که گردن نمی برد. سنگ اما دو نیمه می شود! سپس خداوند گوسفندی پروار را می فرستد و می گوید خواستم امتحانت کنم. آفرین باریک الله. قبول شدی حالا بگیر این گوسفند را به جای پسرت بکش!

این ابراهیم همان کسی است که از خدا از معاد می پرسد (سوره بقره) و از خدا می خواهد که معاد را به او به عینیت ثابت کند تا قلبش آرام گیرد و اطمینانش حاصل گردد. چرا همین ابراهیم تن به یک خواب می دهد و از خدا پرس و جو نمی کند که نکند این خواب رویایی بیهوده بیش نبوده و اصلا چرا باید من فرزندم را بکشم. چرا باید خدای من از من چنین بخواهد آنهم نه در شکل وحی که در شکل رویا؟

ای خدا. مرا مجاب کن که چنین کاری درست است تا قلبم مطمئن شود. هرکس جای ابراهیم باشد شک می برد که این خدای عادل چرا از من می خواهد که فرزندم  را بی گناه به قتل برسانم. این چه امتحانی است که به جنایت کردن است؟ مگر می خواهم عضو باند تبهکاران مافیا شوم. مگر نمی تواند بگوید برای نشان دادن این که به تنها فرزندت تعلق نداری مدتی را بگذار برو برای رسالتت جایی که ممکن است بر نگردی؟ مگر من بنیانگذار اسلام نیستم؟ مگر اسلام تسلیم شدن به حق نیست. این چه دستوری است که از حق می آید و باطل است؟ یا اگر حق است چرا نباید یک بار هم شده از او بخواهم حقانیت این کشتن را به من نشان دهد؟

اما ابراهیم داستان کذایی ما چنین نمی کند و بی چون و چرا تسلیم می شود. حتما می دانسته که این امتحان است. اگر به خدایش اعتماد و اطمینان داشته که چنین خواسته ای را در حقیقت از او نخواهد داشت و خدا لابس و باطل حرف نمی زند پس حتما پشت پرده این باید امتحانی باشد در این صورت نتیجه امتحان و پاسخ سوال امتحان را از قبل می دانسته. و این چه امتحانی است که بدانی خدا هرگز از تو کشتن انسان بیگناهی را نمی خواهد مگر به قصد امتحان و در نتیجه نخواهد گذاشت که چنین کنی!

Abraham and Isaac

به خواندن ادامه دهید »

Advertisements

بشارت باد بر جویندگان خستگی ناپذیر حقیقت!

فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (18) سوره الزمر

پس بشارت بده پروده های مرا (17) آنانکه گفته را می شنوند و از نیک ترینش پیروی می کنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایت شان می کند و ایشان صاحبان خردند. (18)

چگونه می توان بهترین و نیک ترین اقوال را تشخیص داد؟ با عقل و خرد همان که در ادامه آیه آن را مشخص کرده است . اما چگونه می توان به مرحله انتخاب رسید وقتی که هنوز نشنیده ای و نخوانده ای و ندیده ای و نرفته ای و نخواسته ای؟

پس چه چیز شرط اول است؟ خواستن و تلاش کردن: «سعی»! و سعی یعنی طلبیدن به جد و تلاش مستمر برای یافتن.

در حج: در سعی بین صفا و مروه آنجا که طواف گرد خانه خدا را تمام کرده ای و به مقام ابراهیم رسیده ای اما تازه شروع کار است؛ در این نمایشی که تو همچون میلیونها انسان دگر سیاه و سفید، عرب و عجم، شرقی و غربی به قول شریعتی نقش هاجر رادر سعی بازی خواهی کرد،
زنی و مادری مظلوم نماد ضعیف ترین موجود انسانی که به دنبال آب است.

11226854_758078527638679_490999960_n

آب چیست؟ نماد حیات، نماد حقیقت و روشنایی و اولین منبع برای ایجاد مدنیت و مدینه و تمدن. دانشمندان ناسا برای یافتن حیات در سیارات دیگر به دنبال آب می گردند. همان آبی که قرآن 1400 سال پیش منشا حیات جنبدگان زمین دانست:

وَٱللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَآبَّةٍ مِّن مَّآءٍ (سوره نور 45).

heart-water-splash-bubbles-white-50374066.jpg

حقیقت را کجا می یابی؟ در رفت آمد بین صفای دل یا خلوص  و مروت (مروه) و انصاف در برخورد با عقاید و اندیشه ها و دانش ها.
که هم از درون باید گیرنده را خالص و پاک کنی و هم از بیرون باید همه جانبه بنگری و قضایا و مسائل و رویدادها و مشکلات را نگاههای مختلف و اقول گوناگون بررسی کنی. آری به درستی که: إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ (بقره 158) که صفا و مروه از جمله نمادهای شعور و معرف بخشی خداوندند.

هفت بار رفت و آمد بین صفا و بین مروه، آری هفت. عدد هفت در عربی باستان نماد بی انتهایی و بی نهایت! هفت آسمان یعنی فراتر از شمارش، پس اگر خسته ناپذیرانه سعی کنی آب حقیقت را خواهی یافت و تمدن و مدنیت خواهی ساخت. شرطش تلاش و اعتماد به خالق آنهم در سرزمین لم یزرع بی هویتی و جهل ( رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ … – ابراهیم 37)

زیبا تر از این کجای دنیا به ما درس درونی کردن زیباترین ارزشهای انسانی الهی را می دهند؟

همه یک رنگ همه یکسان شتابان برای یافتن زندگی از صفا و خلوص درون تا مروت وانصاف در برخورد با دیگری

همه یک رنگ همه یکسان شتابان برای یافتن زندگی از صفا و خلوص درون تا مروت وانصاف در برخورد با دیگری

پاسخ به نقد های وارد شده به مقاله «قصه پر غصه قصاص»

ایرادها و پاسخ ها:

در اینجا به ایرادهای مهمی که از مقاله «قصه پر غصه قصاص» از زمان انتشار آن تا کنون گرفته شده پاسخ می دهیم (مسلما این پاسخ ها پایان بحث نیست و امیدواریم خوانندگان محترم همچنان این حقیر محتاج شناخت حقیقت را از نظرات خود محروم ننمایند):

ایراد اول:

در ایه 32 از مائده خداوند قتل یک نفس را معادل قتل عام جامعه دانسته است. اما نفس در مقابل نفس را استثا نموده بنابراین امکان قتل در برابر قتل یا قصاص از طریق کشتن را به رسمیت شناخته است. 

 مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعًا ۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُون

پاسخ: در آیه مذکور موضوع ارزش گذاری نفس انسان است که نفس حتی یک فرد معادل ارزش نفوس یک جامعه است و بنابراین جوامع نباید نسبت به کشته شدن یک بیگناه یا غیر نظامی بی تفاوت باشند. بدیهی است که ارزش نفس یک انسان قاتل یا انسانی که طبق ایه در زمین فساد کرده و مسبب یا عامل تنشها و کشته شدن ها شده است معادل چنین ارزشی نیست. در صورتی که چنین فردی کشته شود به هر دلیلی فاقد چنین ارزشی است از این رو استثنا شده و دلیل بر تایید کشتن نیست. باید به ایات مربوط به قصاص که در مقاله قصه پر غصه قصاص اورده شده است رجوع شود تا حکم قصاص قتل استنباط گردد.

ایراد دوم

در آیه 33 از سوره مائده خداوند جزای کسانی که با خدا و رسول او به جنگ می پردازند را اعدام یا به صلیب کشیده شدن یا قطع دست و پا از جهات مخالف و یا بیرون راندن از سرزمین شان دانسته است. این آیه جزای چنین افرادی را تعیین می کند چرا نباید جزای کسی که مرتکب قتل شده است اعدام باشد؟

پاسخ: ایه فوق را نباید از متن برید و باید آن را درست ترجمه کرده و درست فهمید. این آیه می فرماید:

إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِى ٱلْءَاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم

به درستی که سزای کسانی که وارد جنگ با خدا و رسول او می شوند و به تباهی و فساد روی زمین تلاش مستمر می نمایند چیز نیست جز انکه «کشته شوند» یا «به صلیب کشانیده شوند» یا دست و پایشان از جهات مخالف «بریده شود» یا از سرزمین خود «بیرون شوند». این برایشان خفتی در این دنیا خواهد بود و برای ایشان در آخرت عذابی بزرگ تر است.

آیه فوق در ادامه آیه قبل که ارزش نفس انسانی را معین می کند آماده است. آیه 32 تعریف کشتار جمعی یا نسل کشی است. در آیه مذکور ارزش یک نفس برابر ارزش کل جامعه انسانی است یعنی کشته شدن یک نفر معادل کشته شدن یک نسل یا جامعه حساب می شود تا هرگز قتل و کشتن و جنگ افروزی که طی ان ممکن است حتی یک نفر کشته شود توجیه نشود. اما این قاعده وقتی زیر پا گذاشته می شود و نفس یا نفوس بیگناه خصوصا غیر نظامیان در جنگها کشته می شوند این اعلان جنگ با خدا و رسول و مصداق فساد روی زمین است.

آیه 33 درواقع محاربه با خدا و رسول را عطف به آیه قبل زیر پا گذاشتن اصل مطرح شده در آیه قبل یعنی اقدام به کشتن یا اعلان و عملی کردن جنگ علیه انسانهای بی گناه است. مسلما باید مصادیق این محاربه با خدا و رسول و فساد روی زمین را مشخص نماید. بنابراین سپس در ادامه با اعلان سزاواری محارب از طریق بیان نوع اعمالی که انجام می دهد مصادیق را مشخص می کند. آیه اصلا دستور به انجام چنین مجازاتهایی به مسلمانان نمی دهد. آیات مربوط به اخلاق جنگ و اخلاق مراقبت از اسیران جدا بوده ودر  دو مقاله دیگری با عناوین «نگاه مترقی قرآنی به زنان اسیر» و » پس چون با کافران روبرو شدید گردن هایشان را بزنید!؟» به طور مفصل توضیح دادیم.

بنابراین این آیه نمی تواند با دستور دادن به انجام چنین مجازاتهایی ناقض آیات دیگر باشد. و اگر آیه با دقت خوانده شود میگوید سزای چنین کسانی این است که به چنین بلاهایی گرفتار «شوند».  و ایه به شکل دستوری نیست. جالب تر آنکه در بیان سزاواری این جنگ افروزان مانند آینه نمونه های نوعی اعمالی که مرتکب می شوند را جلوی چشمانشان می گذارد تا احساس کنند که خود قربانی چنین جنایاتی شده اند: قتل عام و به صلیب کشیدن و دست و پا بریدن و تصاحب سرزمین های دیگران و بیرون کردنشان. این چنین قرآن معنی فساد روی زمین و جنگ علیه خدا و رسول را مطرح می کند.

اگر این ایه به غیر از شیوه فوق ترجمه و تفسیر شود بی معنی می شود چرا که در نبود رسول و عدم امکان جنگیدن با خدا و عدم تعریف به مصداق فساد روی زمین محاربه با خدا و رسول معنی نمی دهد یا همانطور که دیده ایم به طور خود سرانه به هر کس که علیه جباران به ظاهر متدین بایستاد برچسب مفسد فی الارض زده می شود!

همچنین در جنگ، جنگ افروزان را نمی شود اعدام کرد یا مثلا به صلیب کشید مگر اسیر شوند و اگر اسیر شوند قوانین اسلامی و اخلاقی اسارت یا ملکت ایمان شامل حالشان می شود و اسیر را در اسلام نمی شود آزار داد چه برسد که کشت یا اعدام کردیا به صلیب کشید.

ایراد سوم:

در آیه 33 سوره الاسرا یا بنی اسرائیل امده است که: وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلْطَٰنًا فَلَا يُسْرِف فِّى ٱلْقَتْلِ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورًآ

و نکشید نفسی را که خدا کشتنش را حرام کرده است و هرکس انسان مورد ستمی را بکشد پس برای ولی او سلطه (حق مداخله در تصمیم گیری در مورد قاتل) گذاشته ایم پس وی نباید در قتل اسراف کند به درستی که وی یاری داده شده است. 

در این ایه خداوند حق درخواست کشته شدن قاتل را به ولی مقتول داده است و برای جلوگیری از گسترش انتقام گیری خواسته تا در این امر زیاده روی نشده و امر قصاص به نزدیکان قاتل یا افرادی که از جامعه وی هستند تعمیم داده نشود. یعنی همان یک نفس در برابر یک نفس.  

پاسخ: مجددا باید متذکر شویم که نباید آیه فوق را از متن خارج کرد و ترجمه وتفسیر آن را نباید به بیش از انچه امده تعمیم داد و نباید فهم آیه در عمل در تناقض با آیات دیگر باشد که به طور صریح تری قصاص را تعیین و تعریف کرده اند.

اول این که این آیه در یک سوره مکی است یعنی زمان نزول آن در مدینه وقتی که قوانین و احکام  مختلف از جمله قصاص آمده نبوده بلکه زود تر در مکه در زمانی که مسلمانان هنوز جامعه مستقل تشکیل نداده بودند و قدرت و امکان اعمال قوانین خاص خود را نداشتند آمده است. اگر به آیات قبل دقت کنید می بینید که یک مجموعه دستورات اخلاقی است که زنا نکنید که فرزندانتان را از ترس فقر نکشید که بخشندگی در حد معقول کنید که ریخت و پاش نکنید که حق یتیم و مسکین و در راه مانده را بدهید به والدین تان احسان کنید و برای خدا شریک قائل نشود و در این جا می گوید که نفسی را ظلم و ناحق نکشید. اینها همه در این سوره مهر تایید و یاداوری بر احکامی است که قبلا به بنی اسرائیل نازل شده بود (سوره بنی اسرائیل). بنابراین احکام جزایی نیستند بلکه اخلاقی اند. همانطور که در آیه شریفه ای خداوند می فرماید مست به نماز نایستید. ایا این حکم اخلاقی دلیل می شود که خداوند مجوز مست کردن در خارج از وقت نماز را داده است؟! نه. چون در آیه دیگری که شامل این حکم اخلاقی است و این حکم را وسیع تر می کند مشروب خواری را تحریم کرده است. بنابراین همانطور که برای درک نظر قرآن در مورد مشروب خوارگی نمی شود به ایه عدم مستی در نماز اکتفا کرد برای استخراج حکم قصاص قاتل نمی شود به این اِیه که می گوید ولی مقتول نباید در قتل اسراف کند حکم تجویز قتل قاتل را گرفت.

Quran-47-4_2

همانطور که قبلا در مقاله فوق آوردیم به لحاظ روان شناختی و انسان شناسی و جامعه شناسی هیچ انسانی در خلا بزرگ نشده و تربیت نمی یابد و لذا هیچ انسانی به تمام و به طور مطلق در شکل دهی به شخصیت اش و تصمیم گیری هایش نمی تواند مقصر باشد. از این رو کشتن قاتل که مطلق و نهایت مجازات است نمی تواند در مورد هیچ قاتلی اعمال شود و سهم جامعه وخانواده و مشکلات فقر یا کسر تربیت یا حتی مسائل ژنتیک و روانی باید کنار  گذاشته شود. این به عدم اسراف در قتل هم نزدیک تر است و شامل این ایه هم می شود. عدم اسراف در قتل یعنی قاتل را به اندازه ای که مقصر است مجازارت کنیم و از وی و سایر عاملین شکل دهی به شخصیت وی درخواست جبران کنیم. کشتن هیچ قاتلی هیچ مقتولی را به زندگی باز نمی گرداند و هیچ چاره و جبرانی برای خانواده مقتول و خانواده قاتل فراهم نمی کند. تمامی احکام اسلام بر عدالت تا حد ممکن استوار است و عدالت نهایی و مطلق را خداوند در اخرت وعده داده است.

images

سکوت این زیباترین موسیقی خلقت

و قسم به سکوت. این زیباترین موسیقی اهورایی برای دردمندترین انسانهای زمین. و دیگر هیچ. سکوت. چرا که نه. و مگر نه آنکه جز به نادر دفعاتی که هستی با بشر حرف زده است همه اش سکوت بوده است؟ میلیاردها میلیارد سال از ابتدای پیدایش خلقت تا کنون و میلیاردها سال از این پس و از این زمین که پا بگذاری بیرون تا بی نهایت همه اش سکوت بوده است و هست و خو اهد بود، و گرنه این که هر چه بیشتر به اعماق نفس خود می رسی سنگینی سکوت را بیشتر می شنوی.  فاجعه های درونی ما همه و  همه ریشه در نشنیدن این  سکوت دارند. چه احمقانه است که فکر کنی سکوت یعنی سکون. سکوت زاینده حرکت است و سکون زاییده هیاهو.  کسی که سکوت را تجربه نکرده است حرفی «از خود» برای گفتن ندارد.
—————————————————

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

۱ دیدگاه

پس چون با کافران روبرو شدید گردن هایشان را بزنید!؟

فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّىٰ إِذا أَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ فَإِمّا مَنًّا بَعدُ وَإِمّا فِداءً حَتّىٰ تَضَعَ الحَربُ أَوزارَها ۚ ذٰلِكَ وَلَو يَشاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنهُم وَلٰكِن لِيَبلُوَا۟ بَعضَكُم بِبَعضٍ ۗ وَالَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعمٰلَهُم ﴿ محمد -٤﴾

ترجمه های موجود از این آیه بحران در ترجمه قرآن را به ما نشان می دهند و این تازه یک نمونه از صدها نمونه است. این ترجمه ها فاقد منطق و مملو از اغلاط گرامری و لغوی هستند. جای تاسف است که چنین ترجمه هایی بدون هیچ نقادی و گفتگویی در جامعه منتشر می شوند و نه تنها باعث گمراهی مومنین شده بلکه به اسلحه هایی بی نظیر در دستان اسلام ستیزان برای حمله به اسلام تبدیل می شوند. هدف این مقاله نشان دادن مشکلات ترجمه های رسمی و سنتی از این آیه است و سپس با تکیه بر دلایل عقلانی ومنطقی و هچنین با توجه به معانی مناسب کلمات عربی که ترجمه را به انسجام منطقی اش نزدیک تر می کنند ایه را ترجمه خواهیم کرد.

ابتدا ترجمه های موجود سنتی که به علت متداول بودن معتبر قلمداد شده اند را می آوریم:

ترجمه ی قمشه ای: شما مؤمنان چون (در ميدان جنگ) با كافران رو به رو شويد بايد (شجاعانه) آنها را گردن زنيد تا آن گاه كه از خونريزي بسيار دشمن را از پا در آورديد پس از آن، اسيران جنگ را محكم به بند كشيد كه بعدا يا بر آنها منّت نهيد (و آنها را آزاد گردانيد) يا فدا گيريد تا در نتيجه جنگ سختيهاي خود را فروگذارد. اين حكم فعلي است، و اگر خدا بخواهد خود از كافران انتقام مي‌كشد (و همه را بي زحمت جنگ شما هلاك مي‌كند) و ليكن (با اين جنگ كفر و ايمان) مي‌خواهد شما را به يكديگر امتحان كند، و آنان كه در راه خدا كشته شدند خدا هرگز اعمالشان را ضايع نگرداند.

ترجمه خرمشاهی: پس چون با كافران [حربي‌] رو به رو شويد، گردنهايشان را بزنيد تا آنكه ايشان را به زانو در آوريد [و در دست شما اسير شوند] آنگاه بندهايشان را سخت استوار كنيد، و پس از آن يا منت نهيد [و رها كنيد بدون فديه‌] يا فديه بستانيد [و رها كنيد]، تا اهل كارزار بارهاي [سلاح‌] خود را فرو گذارد، چنين است [حكم الهي‌]، و اگر خداوند مي‌خواست از ايشان انتقام مي‌كشيد، ولي [چنين كرد] تا بعضي از شما را به بعضي ديگر بيازمايد، و كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز [خداوند] اعمالشان را تباه [و بي‌ارزش‌] نخواهد كرد

ترجمه مکارم شیرازی: و هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [= غرامت‌] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آری) برنامه این است! و اگر خدا می‌خواست خودش آنها را مجازات می‌کرد، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد!

ترجمه فولادوند: پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‌اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‌] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‌] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ايشان انتقام مى‌كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند.
ترجمه انصاریان:  پس هنگامي كه [در ميدان جنگ] با كافران روبرو شديد، گردن هايشان را به شدت بزنيد تا آن گاه كه بسياري از آنان را با سختي و غلظت از پاي درآوريد، در اين هنگام [از دشمن اسير بگيريد و] آنان را محكم ببنديد، [پس از اسير گرفتن] يا بر آنان منت نهيد [و آزادشان كنيد]، يا از آنان [در برابر آزاد كردنشان] فديه و عوض بگيريد تا آنجا كه جنگ بارهاي سنگينش را بر زمين نهد. اين است [فرمان خدا]؛ و اگر خدا مي خواست [خود بدون فرمان جنگ] از آنان انتقام مي گرفت [ولي به جنگ فرمان داد] تا برخي از شما را به وسيله برخي ديگر بيازمايد، و كساني كه در راه خدا به شهادت رسيده اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمي كند.
منبع: پایگاه تخصصی ترجمه قرآن!

با اندکی دقت به همه ترجمه های فوق خصوصا اولین جمله انها نگاه کنید (چون با کافران روبرو شدید گردانهایشان را بزنید). این به یک جوک بیشتر شبیه است. یعنی مسلمانها هرجا کافر دیدند باید گردنش را بزنند! یعنی باید دائم در جنگ باشند. یا اگر در جنگ هستند فقط باید به فکر زدن گردن کافرهای حربی باشند. نمی شود جای دیگر شان را قطع کنند. کافرها هم ایستاده اند تا مسلمانها بروند گردنشان را بزنند! مرغ پخته اگر نخندد باید تعجب نمود.
ITL_en_5e_0422_esirler
در کشورهای غربی نژادپرست ها و محافظه کارها و تندروهای دست راستی (همانها که معادلهایشان را در ایران کم نداریم) این ترجمه های نادرست سنتی از برخی از آیات دست چین شده و از متن خارج شده را در وبسایت هایشان می آورند و مسلمان ها را به دلیل باور به قران خطرناک جلوه می دهند و ایجاد عدم امنیت اجتماعی و ترور و وحشت در میان اقلیت های مسلمان می کنند و در واکنش برخی جوانهای مسلمان که هم تحت تاثیر چنین ترجمه های سنتی و غلط هستند و هم تحت تاثیر تشدید فشار های روانی و تحقیر و انزوا و بیکاری، دچار تندوری می شوند. با این حال هم اکثریت مسلمانان و هم اکثریت جامعه غیر مسلمانان معتقدند که برداشت های مختلفی از کتب مقدس چه مسیحی چه اسلامی می شود داشت و تندروی یک عده نباید به حساب اعتقادات دینی اکثریت ها گذاشته شود.

 

هموطنان ایرانی صلح دوست اگر واقعا در صلح دوستی و خردورزی خود صادق هستند به جای اشاعه چنین ترجمه ها و تفسیرهای خشن و نادرستی به اصلاح برداشت خود و دیگران از قرآن همت گمارند. یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان را نمی توان از دین شان بیزار کرد. بهترین راه حل، گسترش خود باوری در میان مسلمان برای فهم منابع دینی شان توسط خودشان خصوصا تحصیل کرده هایشان به جای اعتماد به هر منبع انحصار طلب و نفرت پراکن است. نفرت پراکنی کار ساده ای است. ایجاد صلح و اعتماد است که هنر است. نفرت پراکنی کار همان هاست که قرآن را یا وسیله ایجاد نفرت و خشونت علیه نامسلمانان می کنند یا کار آنهاست که قرآن را وسیله ایجاد رعب و وحشت از مسلمانان می کنند. شباهت این دوقبیله ی به ظاهر متضاد در برخورد با قرآن خود به سادگی حکایت از باطل بودن افکارشان دارد.

به عنوان مثال آیه فوق مربوط به جنگ است. هرچند جداکردن یک آیه از متن اش کاری است خطا، اما حتی در خود این آیه هم به صراحت صحبت از «حرب» (جنگ) می کند و اقداماتی را برای هرچه زود تر تمام کردن جنگ و جلوگیری از تداوم آن پیشنهاد می دهد. کافرها با الف و لام الذین اشاره به گروههای مورد شناخت مسلمانان در زمان محمد (ص) دارد. یعنی همان کسانی که به جنگ مسلمانها امده اند یا دشمنانشان و نه هر انسان ناباوری در هرجایی! از ادامه آیه مشخص است که منظور رو در رو شدن با این گروههای متخاصم در میدان نبرد است. چون در ادامه صحبت از حرب و آزادی اسیر و معاهده (وثاق) کرده است.
رقاب جمع رقبه به معنی مراقبت است. همچنین به معنی اسیر جنگی هم آمده است. اما زدن اسیر جنگی اینجا بی معنی است. (برخی گفته اند به معنی گردن زدن اسیرهای جنگی است. اگر اینگونه بود ادامه آزادکردن اسیر را نمی گفت. ازاد کردن اسیر بی سر که معنا ندارد!)
رقبه (اسم)  به معنی موضع شبیخون زدن یا موضع مراقب بودن در مورد چیزی است. راغب اصفهانی این کلمه را در قرآن این چنین ترجمه کرده است: وهِى مَوْضِعُ الانْتِصابِ في الإنْسانِ أوالحَيوانِ حِينَ يَتَرَبَّصُ شَيئًا ويُتابِعُهُ : موقعیت اماده باش و هوشیاری غافلگیرانه ای که انسانی یا حیوانی اتخاذ می کند تا به چیزی (مانند یک صید) حمله نماید و انرا دنبال کند.
اما هیچ کجای قرآن این کلمه به معنی گردن نیامده است! هرچند کلمه رقبه امروزه به معنی گردن و رقاب در عربی مدرن به معنی گردنها هم بکار می رود اما چون در عربی قرآنی به کار نرفته دلیلی ندارد که این کلمه اینجا هم گردن ترجمه شود در حالی که ترجمه آیه را بی معنی می کند (پس چون کافران را ملاقات کردید برگردنها بزنید!!). (این احتمال وجود دارد که ترجمه سنتی غلط این کلمه در این آیه به دلیل فرهنگ غالب آغشته به خشونت در اقوام گذشته این کلمه را به معنی گردن وارد عربی امروزی کرده در حالی که عربی خود کلمه عنق به معنی گردن را داشته است!). در عربی کلمه عنق به معنی گردن است و در قران هم کلمه عنق به معنی گردن در چندین مورد بکار رفته است.
 یک معنی ضرب در عربی قرانی به معنی زدن یک چیز بر چیز دیگر فقط یکبار است و به هیچ وجه به معنی بریدن نیست. اینکه ما در فارسی در کلمه گردن زدن از فعل زدن استفاده می کنیم دلیل بر این نیست که در عربی هم این چنین باشد!  بنابراین اگر بازهم فقط بخواهیم بر بنای معانی تحت الفظی ترجمه کنیم می شود چون با کافران روبرو شدید پس بر گردنها زنید!!
همانطور که در نوشته های دیگر آورده ایم در حداقل هشت معنی مختلف در قرآن بکار رفته و بیشتر این معانی جنبه استعاره ای دارند. خود کلمه «قطع» عربی است. اگر می خواست بگوید گردنهایشان را بزنید (قطع کنید) می گفت عنق هایشان را قطع کنید. هرچند که همان قطع هم می تواند به معنای غیر فیزیکی بیاید مانند قطع کردن دست دزد از دسترسی به اموال دیگران و هم به معنی مجروح کردن.

بنابراین شاید بهترین ترجمه این باشد که ضرب الرقاب در نتیجه به معنی زدن شبیخون یا هدف قراردادن مواضع مهم و اساسی و استراتژیک دشمن به شکل غافلگیرانه برای گرفتن قدرت ابتکار از طرف مقابل است. تا کنترل جنگ از دست دشمن خارج شود. مراکز تصمیم گیری و آتش افروزی از بین رفته و قوای شان دچار تضعیف اراده شوند.

ثخن به معنی غلبه پیدا کردن است (تا بر آنها غالب شوید) و بعد می گوید وثاق را شدید کنید. وثق به معنی اعتماد کردن است. وثاق یا وثیقه در فارسی هم به معنی تعهد دادن و گرو گذاشتن است. بعد از هر جنگی برای جلوگیری از تداوم و پرداخت غرامت ها دو طرف نزاع معاهداتی را امضا می کنند. عموما این تعهدات توسط طرف فاتح بر طرف مغلوب دیکته می شود (مانند معاهدات ترکمنچای و گلستان).  قران می گوید معاهده را محکم ببندید یعنی اینکه امکان شکستن آن با مجازات  های سنگین همراه باشد تا امکان مجدد جنگ کاهش یابد.و درحالی که این آیه در مورد وقتی است که مسلمانها پیروز شده اند اما به  آنها می گوید که اسیرهایشان را یا بدون دریافت غرامت به نشانه رافت و گذشت آزاد کنید (باز چون مسئله انسانهاست و معمولا سربازان بیچاره اند که اسیر می شوند) یا با دریافت غرامت (فدیه) (خصوصا در مورد سران و رده های برتر دشمن) که می تواند آزادی متقابل مسلمانان اسیر شده باشد آنها را ازاد کنید. این درحالی است که حتی امروز شکنجه و بازداشتگاه اسیران جنگی در قرن بیستم و بیست و یکم متداول است. در اسلام قرآنی اما توصیه بر آزادکردن  اسیر بعد از جنگ به هر شکل ممکن است حتی اگر فاتح شما باشید. (اوباما حتی هنوز نتوانسته است که زندان گوانتاناموبی را ببندد.). (همچنین در این مورد به نوشته این نویسنده در مورد زنان اسیر در قرآن مراجعه فرمایید)

بعد می گوید «حتی تضع الحرب اوزارها» یعنی تا انکه جنگ بار گران خویش بیاندازد یعنی از تاثیرات مخرب جنگ کاسته شود. باز هم نظر منفی قرآن به خشونت و هدف جلوگیری از آن تاکیدشده است.

باید به شرایط نزول آیات توجه کرد. سوره محمد یک سوره مدنی است یعنی در زمانی است که جامعه مسلمانان یک جامعه اقلیت در مدینه بود و بارها و بارها مورد هجوم اکثریت بت پرست برای یک سره کردن کار جامعه مسلمان قرارداشت و حق دفاع از خود از جمله حقوق بین الملل و حقوق انسانی هر اجتماعی است که امروزه در سطح جهان به رسمیت شناخته شده است. قرآن نیز این حق را برای مسلمانان وقتی مورد تجاوز قرار گیرند قایل شده و می خواهد تا خشونت هرچه زودتر با کمترین تلفات و آزادی اسرا و معاعهدات محکم و التزام اور تمام شود. در آیات دیگر قرآن در مورد جنگ هم تلاش برکاهش خشونت و انسانی مدیریت کردن جنگ است.

پس ترجمه به حقیقت نزدیک تر ایه این چنین می شود: «پس چون با اقوام کافر (متخاصم در میدان جنگ) روبرو شدید مواضع کلیدی را مورد هدف قرار دهید تا زمانی که بر ایشان غلبه کنید و معاهده (بعد از پیروزی جنگ) را محکم نمایید و پس از آن یا با منت (بدون دریافت غرامت) یا با دریافت غرامت اسیران را آزاد کنید تا بلکه از بار (هزینه های انسانی و غیر انسانی) جنگ کاسته شود. پس این چنین باید باشد. اگر خدا می خواست خودش آنان را به سزای (جنایاتشان که همان جنگ افروزی است) می رساند اما خدا می خواهد شما را در نحوه برخوردتان با دیگران بیازماید (یعنی حتی جنگ هم محل امتحانی برای تعهدات اخلاقی مسلمان هاست) و کسانی که در راه خدا  کشته شده اند (نه درراه سلطه گری و خود پرستی و برتری جویی) خدا هرگز نمی گذارد که نتیجه عملشان (فداکاری و مبارزه شان) به هدر رود. «

مسلمانها نه حق شروع جنگ دارند نه حق عدم پذیرش صلح اگر دشمن خواهان صلح شود (سوره انفال آیه 61). اگر در تاریخ خلاف این کرده اند خلاف قرآنشان کرده اند و جنگهایشان نه در راه خدا (دفاع) که برای خود بوده است. اما در مجموع اگر بخواهیم میزان خشونت تمدنهای مختلف را مقایسه کنیم، در طول تاریخ  خونریز تر از فاسقین غربی و اروپایی نمی یابید که در همین قرن گذشته کشتار انسانها را طی دو جنگ جهانی به حدی رساندند که آن قرن به خونین ترین قرن تاریخ تمدن بشری تبدیل شد! آیا آنها قرآن خوانده بودند!

«با کسانی که با شما می جنگندند در راه خدا (نه در راه خود) بجنگید. اما هرگز از حدود حق تجاوز نکنید که خدا تجاوز کنندگان از حدود حق را دوست نمی دارد» (بقره 190)

رشته ی جدیدی به نام خوابگذاری قرآن!

قسمت اول پرگار در مناظره بین عبدالعلی بازرگان و عبدالکریم سروش برنامه کم مایه ای بود. متاسفانه آقای عبدالعلی بسیار ضعیف عمل نمود و جز تکرار نیمه جویده و بسیار کند و کسل کننده برخی از برداشتهایش از انجام نقدی جان دار که هیچ نیمه جان هم در ماند. حتی ایشان به علت عدم آشنایی با برخی مفاهیم فلسفی بعضی از سوال ها را خوب متوجه نمی شد و جوابهایی بی ربط می داد.

به گمانم انتظار زیاد نمی توان از قسمت دوم این برنامه داشت؟ نمی دانم آیا در حالی که ناقدین قدرتری از میان رشنفکران مذهبی می توانستند دعوت شوند چرا آقای عبدالعلی که چندان به فوت و فن های سفسطه گری تحت عنوان فلسفه آشنا نیستند انتخاب شده اند. آیا امکان مثلا دعوت از شخص ثالثی که تخصصی در فلسفه و کلام و تفسیر قرآنی داشته باشد از طریق اینترنت نبود؟ اشخاصی مانند ابوالحسن بنی صدرکه قرآن را گفتمان رهایی بخش از قدرت می شناسد یا سید مصطفی حسینی طباطبایی که از ابتدای کار نقدهای جدی بر نظرات سروش نوشته است. یا دکتر سید اصغر غروی فرزند مرحوم علامه غروی که مجموعه کتب آن علامه فقید در متشابهات قرآن رویکرد ملاصدرایی را به روزگار ما امتداد داده و آخرین فرآورده این سنت سرکوب شده توسط حوزه هاست؟

نکته دیگری که آقای عبدالعلی را ناتوان نموده بود عدم آشنایی ایشان به بحث متشابهات بود. ایشان چون پدر بزرگوارشان رویکردی اثباتگرایانه، مهندسی/مکانیکی به قرآن دارد و از منطق صوری تبیعیت می کند. هرکجا از درک مسئله ای می ماند آن را به پیشرفت های علمی در آینده موکول می کند در حالی که قرآن باید در حد کفایت برای هر نسلی معنی بدهد و اگر نمی دهد ابتدا انصاف حکم می کند که نواقص در فهم امروزین ما نسبت به کلام بر طرف شود.

این پاشنه آشیل عبدالعلی بر طرف مقابل و مصاحبه گر مبرهن بود و تا توانستند بر این پاشنه ضربه ها نواختند. این درحالی بود که طرف مقابل یکی از بی مایه ترین وبی اساس ترین و سست ترین فهم ها را از وحی ارائه کرده است که نظر هیچ صاحبنظری را چه در میان متالهین ایرانی چه عرب چه خارجی چه سنتی چه مترقی جلب ننموده است.

اینکه برای فهم قرآن به جای تفسیر به خواب گذاری نیاز داریم بی اساس تر از آن است که بتواند گامی فراتر از خود این ادعا در روش شناسی فهم قرآن بردارد. اصول این خواب گذاری ها کدامند؟ باید در کتب خوابگذاری که برپایه توهمات سنتی فرهنگهای مختلف از خواب های روزمره مردمان نوشته شده اند به دنبال جواب بگردیم یا در خوابگذاری مدرن مثلا نوع فرویدی که هدفش روانکاوی شخص از طریق خوابش است؟ یعنی بنشینیم ببینیم که چه عقده های جنسی در پیامبرما از کودکی انباشته شده که کارش را به دیدن چنین خوابهایی کشانده یا اگر هدف درک پیام قرآن است چه نوع خوابگذاری می تواند به ما کمک کند. خوابگذاری چینی یا هندی یا عربی یا ایرانی یا سرخ پوستی یا آفریقایی؟

گفتن این که این ها را ابتدا در خواب می دیده و بعد بیدار می شده و می گفته و انتظار داشته تا جامعه عرب و جامعه جهانی بعدا همه خوابگذار باشند یا خواب گذاری کنند تا بفهمند ایشان چه گفته چه مشکلی را حل می کند؟ مشکلی که ایشان می خواهد حل کند این است که بگوید این ها روایتهایی است که محمد از خوابهای خودش داشته که هرچند خوابهای پاکی منبعث از ارتباط با خالق هستی بوده اند اما در بیانش از ذهن و زبان محمد گذشته و ناقص و د ور از حقیقت اصلی شان شده اند. اینگونه از خطر بنیادگرایی کاسته می شود؟ برای انسانهایی که حاضرند خود را به خاطر یک مردک دیوانه ای چون هیتلر و مفاهیم واهی چون نژاد برتر و … به کشتن بدهند ایا چیزی عوض شده اگر محمد خواب دیده باشد یا در بیداری بدو وحی شده باشد؟

صدها سال است متالهین و مفسرین و عالمان و عارفان و متخصصین علم کلام شیوه های فهم متشابهات را توسعه داده اند و به بحث گذاشته اند و صرف سانسور شدن آنها توسط نظام ولایی دلیل برنبود این تجربه غنی نیست. علاوه برآن دانش ما در مورد تحلیل گفتمانها و هرمنیوتیک و زبان شناسی و … در دهه های اخیر رو به پیشرفت داشته و امکان اعمال این روش ها در فهم قران هنوز جای اکتشاف دارد. و حالا ناگهان بایدهمه این ها را به دور ریخت و به خواب گذاران برای فهم قرآن متوسل شویم؟

یک نمونه خواب گذاری را بفرمایید نشان ما بدهید و یک اصل یا متد در این شیوه را بفرمایید رو بنمایید! ساده ترین سوالی که عبدالعلی می توانست بپرسد و نبپرسید! توپ را در زمین اش انداخته بودند و ایشان بدهکار شده بود! برنامه بیشتر نقد عبدالعلی بود یا عبدالکریم؟

fortune-teller

نیازی حتی به نقد عبدالکریم هم نبود. ای کاش فقط سوالاتی که وی را تحت فشار قرار می داد تا نتیجه نظرات یا حتی مثال هایش را بیشتر توضیح دهد پرسیده می شد. مثلا چه طور وقتی که قرآن در بسیاری جاها پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد این را ایشان با حافظ مقایسه می کند که در اشعارش خود/حافظ را در شکل سوم شحص مورد خطاب قرار می دهد اما وقتی که در اندک مکانهایی مانند نیایش ها یا سوره فاتحه، خدا مورد خطاب قرار می گیرد اینجا خدا مانند حافظ نمی تواند خود را به شکل سوم شخص بیان کرده باشد؟! ای عجب!

و دهها مشکل بی جواب دیگر.

در نهایت هرچند معتقدم نظر رویاهای پیامبرانه دیگر ارزش اتلاف وقت را ندارد اما حالا که بودجه و برنامه ای به آن تعلق گرفته تا بلکه دوباره با نفس مصنوعی زنده اش کنند چرا از داشتن بحث غنی تر و داغ تری با افراد قدر تری استفاده نشده است؟

گاهی فکر می کنم فرار نسل جوان ما از مذهب تا وقتی که بلندگوهای داخلی و خارجی در دست سفسطه بازارن است خود نعمتی است. تصور کن صدها هزار نفر جوان که از شنیدن صدای اسلام مترقی محروم بوده اند می نشستند و چنین برنامه هایی را می دیدند که یک طرفش قرآن را رویا می داند و طرف دیگر با امواج نامرئی و گیرنده های الکترونیکی مقایسه اش می کند.

الحمد الله که گاهی خدا دین اش را از طریق لا مذهبی یک نسل فراری از بدلهای کاذب، برای نسلهای بعدی تر خواهان فهم حقایق حفظ می کند!

آل حسین – اردی بهشت 95

سه ستون پایه رهایی بشری: آنچه تاریخ به ما می آموزد!

 

دو مکانیسم کلان تاریخ بشری را در این کره خاکی به حرکت می اندازد (به کدام سمتش را بشر انتخاب می کند اما در چارچوب این دو مکانیسم): 1. دیالکتیک آنچه به نظر منطق صوری (چه سنتی چه متجدد) جمع اضداد به حساب می آید اما در عمل اینگونه نیست. 2. توحید تاریخی یعنی حرکت به سمت هر چه بیشتر نمایان شدن یا به سطح آگاهی رسیدن یگانگی هستی بشری و طبیعت و هستی کیهان.
در مورد مکانیسم اول در اینجا باید بگوییم که:

در طول تاریخ، هرکجا عرفان و برابری و آزادی به عنوان سه پایه یک جبنش اجتماعی-تاریخی باهم عمل کرده اند، جنبش اجتماعی مردم (چه به ظاهر پیروز شده یا شکست خورده) گفتمان و رفتار عمومی جامعه را متحول کرده و تاریخ تمدن انسانی را به شکل پایدارتری به جلو به سمت تحقق ایده آلهای آن پیش برده است. هرچه یک جبنش اجتماعی یا تاریخی، این سه عنصر اساسی یعنی مذهب (در معنای الهیات رهایی بخش و عرفان انقلابی) و دموکراسی (در معنای عمیق آن که مردم سرنوشت خویش را در عمل به شکل فعال در دست بگیرند و نه آنکه هرچند سال یکبار برای انتخاب بین بد و بدتر به پای صندوق ها بروند) و سوسیالیسم (در معنی عام به معنی اصالت عدالت و تحقق حقوق و تفوق خواست جمعی بدست آمده به شیوه دموکراتیک بر سود طلبی های شخصی و خصوصی و طبقاتی) را باهم همراه و هماهنگ کرده باشد تاریخ بشری به سمت رهایی پیش رفته است. به میزانی که این سه پایه لنگ خورده اند، جنبش ها به لحاظ تاثیر گذاری تاریخی دچار نقصان و شکست شده یا دستاوردهای آن ناپایدار مانده یک گام به جلو ده گام به عقب پس رفته اند.

در نقطه مقابل هرکجا مذهب (در معنای ارتجاعی آن بندگی متولیان رسمی دین و واسطه های بین بشر و خدا) و قدرت (خصوصا چه تفکر سلسله مراتبی چه سازماندهی سلسله مراتبی و چه هردو) و سرمایه سالاری (در معنی عام آن به معنی استثمارحاصل کار دیگری برای افزودن منفعت و کثرت طلبی های شخصی و طبقاتی) با هم ترکیب شده اند فاجعه آمیز ترین و تاریک ترین ادوار تاریخ تمدن بشری را آفریده اند. ترکیب این سه شر یا بدل های کاذب جمع اضداد بوده و منجر به فساد در مذهب و دین مردم، فساد در سیاست و فساد در اقتصاد و در مجموع تخریب رابطه انسان با محیط طبیعی و قوانین و سنن هستی است.

مهم پس اول نجات مذهب از بدل های کاذبش و نجات سوسیالیسم از بدلهای کاذب اش و نجات دموکراسی از بدل های کاذبش و سپس مشارکت در ادغام دیالکتیکی آنها در یک مجموعه منسجم هم در اندیشه و هم در عمل است. این میسر نمی شود مگر در مسیر مبارزه برای تحقق این رهایی و آن ترکیب. از این روست که اولین دشمنان پیامبران روحانیون بودند که وعده معنویت و آخرت و بهشت می دادند و دنیا و آزادی و حقوق مردم را از آنها می گرفتندو به قول قران راه خدارا سد می کردند. و اولین دشمنان عدالت طلبان همانا مستبدین پوپولیست مردم فریب که وعده نان و آب و امنیت به مردم داده اند و آزادی را از آنها گرفته اند و اولین دشمنان ازادی و دموکراسی امپریالیسم لیبرال بوده که وعده آزادی بدان آنها داده اما آزادی در مصرف و دارایی که انهم تنها در نبود برابری محدود به متمولین است.

این سه پایه اسارت را برداریم و با آن سه پایه رهایی جانشین کنیم. رهایی از درون و از رابطه بین خود ها شروع می شود و به جنبش ها و سپس به جامعه ها گسترش می یابد.

13100900_1374531625905645_3497791085176803525_n

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: