چرا دین از سیاست جدایی ناپذیر است؟

1- دین خصوصا ادیان توحیدی (ابراهیمی) دارای ابعاد اخلاقی قوی هستند (چه بپسندیم چه نپسندیم). بدون استثنا در جهت تنظیم اخلاقی روابط انسانی (مانند صداقت و امانت داری و رعایت حقوق انسانی و نیک رفتاری با دیگران و … ) آمده اند. شاکله گفتمان و تاریخ عملکردشان حاکی از این است چه دیندار باشیم چه نباشیم.

پیامبر اسلام فرمود:  إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق (براستی که برای اتمام اصول اخلاق بر انگیخته شدم)

2- ادیان با محور قرار دادن موضوع اخلاق که در ارتباط انسان با انسان و انسان با طبیعت و انسان با خودش و انسان با جامعه اش و سایر جوامع دیگر موضوعیت می یابد دارای بعد قویا اجتماعی می شوند.

(إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ))[الرعد:11] خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر آنکه ایشان به تغییر خود و روابط بین خود اقدام کنند. 

3- از آنجا که بخش عمده ای ازروابط انسانی حول مسئله قدرت شکل می گیرند (تعریف قدرت در ساده ترین اما عمومی ترین حالت عبارت است از امکان تاثیر گذاری بر توانایی یک فاعل اجتماعی مانند فرد یا گروه در شکل دهی به سرنوشت خویش حتی در حد یک تصمیم است). در این صورت مسئله قدرت با مسئله اخلاق در هم تنیده اند و اخلاق عبارت می شود از تنظیم رابطه انسانی حامل قدرت بر اساس قواعدی که این رابطه را از نظر یک دیندار متناسب با ارزش های متعالی که بدان ها باور دارد می نماید. در ساده ترین مثال دروغ گویی عبارت است از تشویش در حقیقت یک امر واقعی برای فریب دیگری و نفوذ در نحوه زندگی وی با ما. دروغ گویی در قدرت تنیده است. دین از طریق تشویق به صداقت در صدد تنظیم رابطه بر مبنای این ارزش متعالی و رفع نابرابری در قدرت می شود.

وَاللَّهُ لا يَهدِى القَومَ الظّٰلِمينَ ﴿البقرة: ٢٥٨﴾ خداوند مردمان ستمگر را هدایت نمی کند. (در قرآن ظلم و ظلمت از یک ریشه اند. ستمگری عبارت از اعمال قدرت بر دیگری خارج از اراده و خواست و تصمیم آزاد وی. قدرت منجر به ظلمت می شود در جهان درونی  و برونی انسان می شود) 

4- اخلاق محدود به دین و ادیان نیست و می توان اخلاق غیر دینی داشت. این درست است. اما ادیان در طول تاریخ به مثابه عظیم ترین منابع تامین اندیشه ها و کدهای اخلاقی عمل کرده اند. ادیان علاوه بر کارکرد های دیگر به نهادینه کردن اخلاق در روابط اجتماعی اقدام نموده اند برای حفظ اخلاق در حد قربانی شدن و قربانی کردن ارزوهای مادی قوی ترین انگیزه های ممکن را تولید می کنند و با گره زدن اخلاق به هستی فراتر از هستی بشری و روزمرگی قوی ترین پایه هستی شناختی را برای اخلاق فراهم می کنند و سهم اعظم تاریخ بشر را تا این اواخر و حتی این اواخر در این امر تشکیل داده و می دهند. همچنین مکاتب غیر دینی اخلاقی به لحاظ ریشه یابی تاریخی بسیار تحت نفوذ مکاتب و بحث های دینی و الهیاتی اخلاق شکل گرفته اند هرچند امروزه مستقل شده باشند. مثلا اگزیستانسیالیسم سکولار تحت تاثیر اگزیستانسیالسیم مسیحی شکل گرفت.

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ وَالمَلٰئِكَةُ وَأُولُوا العِلمِ قائِمًا بِالقِسطِ لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ ﴿آل عمران: ١٨﴾ – خداوند، (با ايجاد نظام واحد جهان هستى،) گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نيست; و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر كدام به گونه‏اى بر اين مطلب،) گواهى مى‏دهند; در حالى كه (خداوند در تمام عالم) قيام به عدالت دارد; معبودى جز او نيست، كه هم توانا و هم حكيم است. ﴿۱۸﴾

يٰأَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كونوا قَوّٰمينَ بِالقِسطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَلَو عَلىٰ أَنفُسِكُم أَوِ الوٰلِدَينِ وَالأَقرَبينَ إِن يَكُن غَنِيًّا أَو فَقيرًا فَاللَّهُ أَولىٰ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الهَوىٰ أَن تَعدِلوا وَإِن تَلوۥا أَو تُعرِضوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعمَلونَ خَبيرًا ﴿النساء: ١٣٥﴾  – اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! كاملا قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد! (چرا كه) اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين، از هوى و هوس پيروى نكنيد; كه از حق، منحرف خواهيد شد! و اگر حق را تحريف كنيد، و يا از اظهار آن، اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است. ﴿۱۳۵﴾  (شهادت دادن برای اجرای عدالت و قسط شهادت برای خداست. قرض دادن به ادم محتاج قرض دادن به خداست. جهاد و هجرت کردن برای تحقق جامعه مبتنی بر قسط و برادری جهاد و هجرت در راه خداست. هیچ امر نیکویی در این هستی بی پایه و اساس نیست. و هیچ مبارزی که جان اش را فدا می کند نابود نشده است. … )

5- همانطور که گفته شد قدرت در روابط انسانی مستتر است و اخلاق تنظیم کننده رابطه قدرت است و دین با تکیه بر اخلاق نقش عظیمی در این ماجرا بازی کرده و می کندو خواهد کرد و گریزی از این مسئله نیست. اما دین در مقایسه با بی دینی اخلاق را به آفرینش و آفریننده گره می زند و گستره حیات را از زندگی این دنیوی به مابعد این دنیوی یا اخروی تسری می دهد و از این رو اخلاق دینی بسیار فربه تر از اخلاق غیر دینی می شود.

﴿ وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴾ [البقرة: 201]

من لا معاش له لا معاد له (کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت). 

6- کلیه روابط انسانی حاوی امر قدرت (روابط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی در معنای خاص) هستند و به علت حضور مسئله قدرت دارای بعد سیاسی (در معنای عام هستند). سیاست در معنای عام عبارت است از چگونگی مدیریت قدرت در رابطه یک انسان با دیگری و در معنای خاص نهادی است برای مدیریت روابط قدرت در سطح کلان جامعه. گره خوردگی اخلاق به مسئله قدرت در روابط انسانی این دنیایی به گره خوردگی اجتناب ناپذیر دین به دنیا و روابط انسانی می انجامد . از این روست که اگر متون مقدس بیشتر ادیان جهان خصوصا ادیان توحیدی و شبه توحیدی را بررسی کنی حتی در اسطوره شناسانه ترین بیاناتشان از ابعاد اجتماعی و سیاسی قوی (در معنای عام کلمه سیاست) برخورد دارند.

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطٰنُ عَنها فَأَخرَجَهُما مِمّا كانا فيهِ وَقُلنَا اهبِطوابَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَكُم فِى الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتٰعٌ إِلىٰ حينٍ﴿البقرة: ٣٦﴾ – پس شيطان موجب لغزش آن دو از بهشت شد; و آندو را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به جمیع انسانها گفتيم: «همگى (به زمين) فرود آييد! در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود. و براى شما در زمين، تا مدت معينى قرارگاه و وسيله بهره بردارى خواهد بود.» ﴿۳۶﴾

7- چه بپسندیم چه نپسندیم دین خصوصا ادیان توحیدی به شدت سیاسی اند به علت محوریت اخلاق در گفتمان دینی و به علت محوریت قدرت و عدالت در اخلاق و به علت محوریت اخلاق در روابط انسانی این دنیایی. از این رو این ایده که دین صرفا برای آخرت است نه شاهد درون دینی دارد و نه شاهد برون دینی و بیش از یک ایده واهی نیست. یعنی نه با متون دینی و گفتمان های دینی سازگار است نه با نقش دین در تاریخ. پیامبران از نظر قرآن برای برقراری قسط و تشویق مردم به قیام برای عدالت فرستاده شده اند و این به صراحت نشان می دهد که ادیان توحیدی در اصل جنبش های رهایی بخش انسان ها در این دنیا بوده اند. آخرت بر مبنای این دنیا ساخته می شود و معنی اخرت در قرآن نسبی است و عاقبت های این دنیایی را هم شامل می شود. به قول دکتر علی شریعتی دنیا و خصوصا اقتصاد هدف نهایی و غایی نیست اما اصل است.

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسولٌ فَإِذا جاءَ رَسولُهُم قُضِىَ بَينَهُم بِالقِسطِ وَهُم لا يُظلَمونَ ﴿يونس: ٤٧﴾ – براى هر امتى، رسولى است; هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بيايد، بعدالت در ميان آنها داورى مى‏شود; و ستمى به آنها نخواهد شد! ﴿۴۷﴾

لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّنٰتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتٰبَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُبِالقِسطِ وَأَنزَلنَا الحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدٌ وَمَنٰفِعُ لِلنّاسِ وَلِيَعلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالغَيبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزيزٌ ﴿الحديد: ٢٥﴾ – ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند; و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند بى‏آنكه او را ببينند; خداوند قوى و شكست‏ناپذير است! ﴿۲۵﴾

8- اکنون که از حضور دین در دنیا نمی توان اجتناب کرد (تا وقتی که دینداری یا تا وقتی که دینداران در جهان زنده اند کماکان که آمار نشان می دهد میزان دینداری در قرن بیستم این سکولارترین قرن تاریخ بشر به شکل قابل توجهی افزون تر شده هرچند میزان حضور در نهادهای رسمی و مشروعیت متولیان رسمی دین کاهش یافته -خبر خیلی خوب!). باید به دنبال اصلاح نقش و رابطه دین با سیاست و اجتماع بود نه آنکه مانند کبک سر به زیر برف نمود و به انکار حقیقت پرداخت. این را عصر پساسکولار گویند که متفکرین از ادعاهای گزاف خدا مرده است و دین از سیاست جداشدنی است دست برداشته اند. حالا روشنفکران ایرانی مارگزیده که از هر ریسمان سیاه و سفید می ترسند می توانند مانند اسلاف سکولار ماقبل تاریخ شان در عصر توهم سکولاریستی می توانند همچنان ان ادعاهای گزاف را ادامه داده و با مقایسه خود با همتایان سنتی و بنیادگرای خود احساس مثلا مترقی بودن نمایند. اما این احساس جز یک حباب تو خالی در توهمات خود روشنفکر پنداری شان نیست. جهان ماورای ایران (ایرانی به طاعون استبداد دینی دچار شده و قاطبه ی روشنفکران از هویت و تاریخ و دین و اخلاق خالی شده اش)، وارد فاز دیگری شده است که تصورات سیاه و سفید مذهب علیه علم و مذهب علیه سیاست و دنیا علیه آخرت این حضرات اسلام گریز و سکولاریزه شده دیگر جای چندان مهمی ندارند.

9- بهترین راه اصلاح رابطه دین با دنیای اجتماعی سیاسی اقتصادی ما تقلیل این رابطه به همان رابطه اخلاقی نه ابزاری است که دومی منجر به فاجعه استبداد دینی می شود. قرآن به صراحت می گوید تمامی پیامبران موحد برای قسط قیام کردند. مرکزی ترین اصل اخلاقی در قرآن و سایر ادیان عدالت است . عدالت خارج از اصول روحانی و جهان بینی توحیدی توسط مارکسیسم وایدئولوژی های سوسیالیستی غربی به نتیجه ای نرسید چون فاقد بنیان معنوی و انگیزه بخشی بود. البته افول این مکاتب البته علل دیگر هم داشت. اما آنچه مهم است این است که هیچ یک از ارز شهای اخلاقی در روابط انسانی نمی توانند صرفا و تاکید می کنم صرفا بر مبنای قرداد های اجتماعی باشند. قرارداده تحت نفوذ قدرت نوشته می شوند و پایه هستی شناختی برای اخلاق حساب نمی شوند و قدرت درونی شدن و التزام درونی ایجاد کردن ندارند. اعتقاد به توحید به مثابه جهان بینی قوی ترین پایه اعتقاد به عدالت و آزادی و اختیار انسانی و صلح را در ابعاد انسانی به انسانها می دهد.

10- با توجه به درهم تنیدگی ماده در معنا و دنیا در آخرت و اخلاق در قدرت و بدن در روح یا نفس و … دیدگاههای ذهنی صوری مردود و چاره ای جز نگاه دیالکتیک نیست. از این رو راه حل در جدایی دین از سیاست نیست بلکه راه حل در آزاد سازی این هردو نهاد بشری از روابط و الزامات قدرت است. سیاست باید تا حد اعلای ممکن دموکراتیزه شده و مذهب باید مردمی و عمومی شود و از انحصار متولیان رسمی بیرون آید.

serv6

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: