سه ستون پایه رهایی بشری: آنچه تاریخ به ما می آموزد!

 

دو مکانیسم کلان تاریخ بشری را در این کره خاکی به حرکت می اندازد (به کدام سمتش را بشر انتخاب می کند اما در چارچوب این دو مکانیسم): 1. دیالکتیک آنچه به نظر منطق صوری (چه سنتی چه متجدد) جمع اضداد به حساب می آید اما در عمل اینگونه نیست. 2. توحید تاریخی یعنی حرکت به سمت هر چه بیشتر نمایان شدن یا به سطح آگاهی رسیدن یگانگی هستی بشری و طبیعت و هستی کیهان.
در مورد مکانیسم اول در اینجا باید بگوییم که:

در طول تاریخ، هرکجا عرفان و برابری و آزادی به عنوان سه پایه یک جبنش اجتماعی-تاریخی باهم عمل کرده اند، جنبش اجتماعی مردم (چه به ظاهر پیروز شده یا شکست خورده) گفتمان و رفتار عمومی جامعه را متحول کرده و تاریخ تمدن انسانی را به شکل پایدارتری به جلو به سمت تحقق ایده آلهای آن پیش برده است. هرچه یک جبنش اجتماعی یا تاریخی، این سه عنصر اساسی یعنی مذهب (در معنای الهیات رهایی بخش و عرفان انقلابی) و دموکراسی (در معنای عمیق آن که مردم سرنوشت خویش را در عمل به شکل فعال در دست بگیرند و نه آنکه هرچند سال یکبار برای انتخاب بین بد و بدتر به پای صندوق ها بروند) و سوسیالیسم (در معنی عام به معنی اصالت عدالت و تحقق حقوق و تفوق خواست جمعی بدست آمده به شیوه دموکراتیک بر سود طلبی های شخصی و خصوصی و طبقاتی) را باهم همراه و هماهنگ کرده باشد تاریخ بشری به سمت رهایی پیش رفته است. به میزانی که این سه پایه لنگ خورده اند، جنبش ها به لحاظ تاثیر گذاری تاریخی دچار نقصان و شکست شده یا دستاوردهای آن ناپایدار مانده یک گام به جلو ده گام به عقب پس رفته اند.

در نقطه مقابل هرکجا مذهب (در معنای ارتجاعی آن بندگی متولیان رسمی دین و واسطه های بین بشر و خدا) و قدرت (خصوصا چه تفکر سلسله مراتبی چه سازماندهی سلسله مراتبی و چه هردو) و سرمایه سالاری (در معنی عام آن به معنی استثمارحاصل کار دیگری برای افزودن منفعت و کثرت طلبی های شخصی و طبقاتی) با هم ترکیب شده اند فاجعه آمیز ترین و تاریک ترین ادوار تاریخ تمدن بشری را آفریده اند. ترکیب این سه شر یا بدل های کاذب جمع اضداد بوده و منجر به فساد در مذهب و دین مردم، فساد در سیاست و فساد در اقتصاد و در مجموع تخریب رابطه انسان با محیط طبیعی و قوانین و سنن هستی است.

مهم پس اول نجات مذهب از بدل های کاذبش و نجات سوسیالیسم از بدلهای کاذب اش و نجات دموکراسی از بدل های کاذبش و سپس مشارکت در ادغام دیالکتیکی آنها در یک مجموعه منسجم هم در اندیشه و هم در عمل است. این میسر نمی شود مگر در مسیر مبارزه برای تحقق این رهایی و آن ترکیب. از این روست که اولین دشمنان پیامبران روحانیون بودند که وعده معنویت و آخرت و بهشت می دادند و دنیا و آزادی و حقوق مردم را از آنها می گرفتندو به قول قران راه خدارا سد می کردند. و اولین دشمنان عدالت طلبان همانا مستبدین پوپولیست مردم فریب که وعده نان و آب و امنیت به مردم داده اند و آزادی را از آنها گرفته اند و اولین دشمنان ازادی و دموکراسی امپریالیسم لیبرال بوده که وعده آزادی بدان آنها داده اما آزادی در مصرف و دارایی که انهم تنها در نبود برابری محدود به متمولین است.

این سه پایه اسارت را برداریم و با آن سه پایه رهایی جانشین کنیم. رهایی از درون و از رابطه بین خود ها شروع می شود و به جنبش ها و سپس به جامعه ها گسترش می یابد.

13100900_1374531625905645_3497791085176803525_n

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: